برای من قبول نداشتن وجود خدا بهتر از قبول داشتن یه خدای نامرئی هستش
منکر شدن وجود خدا بهتر از قبول داشتن خدایی هستش که خیلی بزرگه ولی مشکلات کوچک رو حل نمیکنه
تو فکر کن خدا هست ...
خوبم هست ..
تو رو هم دوست داره
همه رو دوست داره
حتی منو
ولی این سیستم مسخره برای من توجیه نداره
دیگه اونقدر زده شدم که حتی اگر همه ی سوال هام جواب داده بشه
حتی اگر همه مشکلات حل بشه
حتی اگه وجود خدا اثبات بشه و بشه وجود خدا رو دید
ترجیح میدم باور نکنم خودمو به خواب بزنم .
برچسب:
نویسنده: نیکا حیدریان
برچسب:
نویسنده: نیکا حیدریان
اسیرم
روح خسته و خاموشم داخل جنازه ی مفلوکم
هر روز دعوا
هر روز استرس
هر روز بدبختی
هر شب خودکشی
درون دنیایی که حس یه قبر رو داره به ابعاد دو متر بدون راهی برای فرار
هیچکسی سر این قبر نیومد و اگر اومد لعنت فرستاد و عذاب رو بیشتر کرد
از مرگ نمیترسم ولی مرگ از من وحشت داره
و منی که نمیمیره ...
برچسب:
نویسنده: نیکا حیدریان
اسمون ابری و سیاه بود
ترس از کوچه ی بن بست و خالی خشکم کرده بود
استرس روبرو شدن با قشنگی ها خفم میکرد
بعد از این همه سال همچنان فکر فرار و رفتن
حس خستگی و پیر شدن چیزی از من باقی نذاشت
مرگ دستشو دراز کرد
دستشو نگرفتم
و فرار کردم ...
برچسب:
نویسنده: نیکا حیدریان
همه ی ما داخل لجنزار گیر کردیم
همه ی ما الکی لبخند میزنیم
همه ی ما اشتباه کردیم
همه ی ما به کمک نیاز داریم
*جرات داشتن کافی نیست باید گذشت داشت تا کار تموم بشه.
برچسب:
نویسنده: نیکا حیدریان
مدت ها به این فکر کردم که زندگی جدیدی رو شروع کنم
کلی کلنجار رفتم با خودم تا خودم رو راضی کنم و عوض بشم
من کلی عوض شدم
دیگه حتی خود گذشته هام رو یادم نمیومد
ولی خدا ندید و نشونه ای نیومد و اوضاع بدتر شد ...
من به منی بدتر و هیولا تبدیل شد که هیچ چیزی از جنس احساسات درونش وجود نداره
منی تاریک که دیگه به پول و خوشبختی و آینده ای روشن راضی نمیشه.
برچسب:
نویسنده: نیکا حیدریان
تا اون روزی که ریه هام خالی بشه عقده ی اینو دارم که نتونستم دوست داشته بشم.
برچسب:
نویسنده: نیکا حیدریان
از قحطی اومده بود و از ته چاه اومده بودم
درگیر شدیم ولی برای آشتی هنوز وقت بود
هنوز دیر نشده بود
دست به دست دعا کردیم تا زندگی بهتری داشته باشیم
چون خدا بی خیال روان ما نمیشد
چون غمگین بودیم
و هستیم ...
برچسب:
نویسنده: نیکا حیدریان
آخرین لحظات دومین ماه سرد انگشت به دهان چشم در چشم مقابل اینه ای خاکی
منی بیهوده به من زل زده و همچنان انتظار معجزه ...
برچسب:
نویسنده: نیکا حیدریان